تبلیغات
وبلاگ ققنوس - تاثیر نیما بر غزل معاصر
 
 
كاربر گرامی،به انجمن ادبی ققنوس خوش آمدید!   WellCome To Ghooghnous.mihanblog.com
 
موضوعات سایت
بخش های سایت
  غزل

  شعر نو
  طرح
  دوبیتی
  رباعی
  ترانه
  داستان

جستجو


لوگو سایت

وبلاگ ققنوس


تقویم روز

دیکشنری آنلاین


موضوعات سایت
بخش های سایت
  غزل

  شعر نو
  طرح
  دوبیتی
  رباعی
  ترانه
  داستان


عنوان این پست تاثیر نیما بر غزل معاصر و از بخش می باشد

تاثیر نیما بر غزل معاصر

تاثیر نیما در شعر بعد از خودش، آن‌قدر بارز است كه دیگر نیازی به صحبت بر سر آن نیست و این تاثیر، درست مثل انفجاری است كه صورت گرفته و شعاع‌هایش به چهارسو تابیده است. اما...

بقیه متن در ادامه مطلب 

تاثیر نیما بر غزل معاصر

 
‌علی اسفندیاری، مردی كه بعدها به «نیما یوشیج» معروف شد، در بیست‌ویكم آبان‌ماه سال 1276 مصادف با 11 نوامبر 1897 در یكی از مناطق كوه البرز در منطقه‌ای به‌نام یوش، از توابع نور مازندران، دیده به جهان گشود. او 62 سال زندگی كرد و اگرچه سراسر عمرش در سایه‌ی مرگ مدام و سختی سپری شد؛ اما توانست معیارهای هزارساله‌ی شعر فارسی را كه تغییرناپذیر و مقدس و ابدی می‌نمود، با شعرها و رای‌های محكم و مستدلش، تحول بخشد. ابراهیم نوری (اعظام‌السلطنه) ـ پدر نیما ـ از بزرگ گله‌داران و كشاورزان ناحیه‌ی نور بود و از طرف مادری، به گرجی‌های متواری می‌رسید كه از سالیان دور، در شمال ایران، مسكن گزیده بودند. مادرش ـ طوبی مفتاح ـ فرزند حكیم نوری ـ شاعر و فیلسوف ـ بود. نیما یوشیج، خود درباره‌ی این دوره از زندگی‌اش می‌نویسد: ”از تمام دوره‌ی بچگی خودم، به‌جز زدوخوردهای مربوط به كودكی و چیزهای مربوط به زندگی كوچ‌نشینی و تفریح‌های ساده‌ی آن‌ها در آرامش یكنواخت و كور و بی‌خبر از همه‌جا، چیزی به‌خاطر ندارم. در همان دهكده كه متولد شدم، خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده یاد گرفتم”. نیما 11 ساله بوده كه به تهران كوچ می‌كند و روبه‌روی مسجد شاه كه یكی از مراكز فعالیت مشروطه‌خواهان بوده است؛ در خانه‌ای استیجاری، مجاور مدرسه‌ی دارالشفاء مسكن می‌گزیند. او ابتدا به دبستان «حیات جاوید» می‌رود و پس از چندی، به یك مدرسه‌ی كاتولیك كه آن وقت در تهران به مدرسه‌ی «سن‌لویی» شهرت داشته، فرستاده می‌شود. نیما درباره‌ی دوران زندگی‌اش در سن‌لویی، می‌نویسد: ”سالهای اول به زد و خورد با بچه‌ها گذشت. وضع رفتار و سكنات من، كناره‌گیری و حجبی كه مخصوص بچه‌های تربیت شده در بیرون شهر است، موضوعی بود كه در مدرسه مسخره برمی‌داشت. هنر من خوب‌ پریدن و با رفیقم «حسین پژمان» فرار از مدرسه بود. در مدرسه، خوب كار نمی‌كردم و فقط نمرات نقاشی به داد من می‌رسید. اما بعدها در مدرسه، مراقبت و تشویق یك معلم خوش‌رفتار كه «نظام وفا» ـ شاعر بنام امروز ـ باشد، مرا به شعر گفتن انداخت”. و نظام وفا استادی است كه نیما، شعر بلند «افسانه» كه به‌قولی، سنگ بنای شعر نو در زبان فارسی است را به او تقدیم كرده است. نیما در سال 1296 (15 ژوئن 1917) در 20 سالگی، با آشنایی كامل به زبان فرانسه، از مدرسه‌ی سن‌لویی، فارغ‌التحصیل می‌شود؛ درحالی‌كه در مدت تحصیل در مدرسه‌ی «خان مروی» نزد شیخ هادی یوشی، زبان عربی را نیز می‌آموخته است. او نخستین شعرش را در 23 سالگی می‌نویسد؛ یعنی همان مثنوی بلند «قصه‌ی رنگ ‌پریده» كه خودش آن‌را یك اثر بچگانه معرفی كرده است. این شعر، مثنوی بلندی نزدیك به 500 بیت است؛ در شرح نامرادی‌ها و نامردمی‌های شهریان، مصایب شاعر زندگی خوش روستایی و عدالتخواهی او. شاعر، این شعر بلند را با هزینه‌ی شخصی در اسفند 1299 در 32 صفحه به‌چاپ می‌رساند. نیما در سال 1298 به استخدام وزارت مالیه درمی‌آید و دو سال بعد، با گرایش به مبارزه‌ی مسلحانه علیه حكومت قاجار و اقدام به تهیه‌ی اسلحه می‌كند. در همین سال‌هاست كه می‌خواهد به نهضت مبارزان جنگلی بپیوندد؛ اما بعدا منصرف می‌شود. نیما در دی ماه 1301 «افسانه» را می‌سراید و بخشهایی از آن را در مجله‌ی قرن بیستم به سردبیری «میرزاده عشقی» به چاپ می‌رساند. در 1305 با عالیه جهانگیری ـ خواهرزاده‌ی جهانگیرخان صوراسرافیل ـ ازدواج می‌كند. در سال 1317 به عضویت در هیات تحریریه‌ی مجله‌ی موسیقی درمی‌آید و در كنار «صادق هدایت»، «عبدالحسین نوشین» و «محمدضیاء هشترودی»، به كار مطبوعاتی می‌پردازد و دو شعر «غراب» و «ققنوس» و مقاله‌ی بلند «ارزش احساسات در زندگی هنرپیشگان» را به چاپ می‌رساند. در سال 1321 فرزندش شراگیم به‌دنیا می‌آید ـ كه بعد از فوت او، با كمك برخی دوستان پدر، به گردآوری و چاپ برخی شعرهایش اقدام ‌كرد. نیما یوشیج در سال 1325 در نخستین كنگره‌ی نویسندگان ایران در انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی، با شعرخوانی، شرح كوتاهی از زندگی خود را نیز بیان می‌كند. همانجایی كه «محمدتقی بهار» به‌عنوان مدیر جلسه، «حمیدی شیرازی» را به‌خاطر هزلیه‌ای كه برای نیما می‌خواند، از پشت تریبون پایین كشید. نوشته‌های نیما یوشیج را می‌توان در چند بخش مورد بررسی قرار داد: ابتدا شعرهای نیما؛ بخش دیگر، مقاله‌های متعددی است كه او در زمان همكاری با نشریه‌های آن دوران می‌نوشته و در آنها به چاپ می‌رسانده است؛ بخش دیگر، نامه‌هایی است كه از نیما باقی مانده است. این نامه‌ها اغلب، برای دوستان و همفكران نوشته می‌شده است و در برخی از آنها به نقد وضع اجتماعی و تحلیل شعر زمان خود می‌پرداخته است؛ ازجمله در نامه‌هایی كه به استادش «نظام وفا» می‌نوشته است. آثار خود نیما عبارتند از: «تعریف و تبصره و یادداشت‌های دیگر» ، «حرف‌های همسایه»‌ ، «حكایات و خانواده‌ی سرباز» ، «شعر من» ، «مانلی و خانه‌ی سریویلی» ،‌«فریادهای دیگر و عنكبوت رنگ» ، «قلم‌انداز» ، «كندوهای شكسته» (شامل پنج قصه‌ی كوتاه)، ‌«نامه‌های عاشقانه»‌ و غیره. درباره‌ی نیما زندگانی و آثارش، پژوهشگران بسیاری نوشته‌اند كه از این میان می‌توان به «دنیا خانه‌ی من است» ، «خانه‌ام ابری است» نوشته‌ی «تقی پورنامداریان» ، «روشن‌تر از خاموشی» نوشته‌ی «مرتضی كاخی»، «منتخبی از شعر و نثر نیما» به كوشش «سیروس طاهباز»، «گزینه‌ی اشعار نیما» با مقدمه‌ی «یدالله جلالی»، «نامه‌های نیما یوشیج» با گردآوری شراگیم یوشیج، «نگاهی به شعر نیما»ی «محمود فلكی»، «نیما چشم جلال بود» از «جلال آل احمد»، «نیما یوشیج» (شرح منظومه‌ی مانلی و پانزده قطعه‌ی دیگر از نیما)ی «عبدالمحمد آیتی»، «اسنادی درباره‌ی نیما» اثر «علی میرانصاری»، «نیما یوشیج به روایت «جلال آل احمد» از «منوچهر علی‌پور، «نیمایی دیگر» نوشته‌ی «ضیاءالدین ترابی»، «نیما یوشیج، زندگانی و آثار» «ابوالقاسم جنتی عطایی» و آثار بسیار دیگری، اشاره كرد. و عاقبت در اواخر عمر این شاعر بزرگ، درحالی‌كه به علت سرمای شدید یوش، به ذات‌الریه مبتلا شده بود و برای معالجه به تهران آمد؛ معالجات تاثیری نداد و در تاریخ 13 دی‌ماه 1338، نیما یوشیج، آغازكننده‌ی راهی نو در شعر فارسی، برای همیشه خاموش شد. او را در تهران دفن ‌كردند؛ تا اینكه در سال 1372 طبق وصیتش، پیكرش را به یوش برده و در حیاط خانه محل تولدش به خاك ‌سپردند. نیما علاوه بر شكستن برخی قوالب و قواعد، در زبان قالب‌های شعری تاثیر فراوانی داشت؛ او در قالب غزل ـ به‌عنوان یكی از قالب‌های سنتی ـ نیز تاثیر گذار بوده؛ به طوری كه عده‌ای معتقدند غزل بعد از نیما شكل دیگری گرفت و به گونه‌ای كامل‌تر راه خویش را پیمود. عبدالجبار كاكایی ـ شاعر غزلسرا از نسل اول پس از پیروزی انقلاب ـ تاثیر نیما را بر تمامی قالب‌های شعر فارسی، غیر قابل انكار می‌داند و می گوید: مهم‌ترین دستاورد نیما، همان دگرگونی نگاه شاعر به هستی بود؛ چراكه آن تغییرات فرمی غزل پیش از نیما هم اتفاق افتاده بود. مثلا در شعر ”مادر” «محمدحسین شهریار» این تغییر فرم اتفاق افتاده بود؛ ولی زاویه نگاه شاعر عوض نشد و شاعر هیچ فاصله‌‌ای با ادبیات كلاسیك نگرفت. اگر مهم‌ترین تحول نیما را تغییر زاویه دید نگاه شاعر و بیان استنباط‌های جدید از هستی محسوب كنیم، غزل از زمانی كه به سمت اعتدال پیش رفت، تا دوره حركت به سمت نوگرایی، تابع نظریه‌پردازی نیما بوده و بخشی از غزلسراها به‌صراحت در مقدمه و شعرهایشان به تاثیرپذیری از نظریه‌های نیما اشاره كرده‌اند؛ مثلا شاعری مانند «محمدعلی بهمنی» خود را یك غزلسرای نیمایی می‌داند. اما زنده‌یاد نصرالله مردانی به تاثیرپذیری غزل نو از شعر نیمایی اعتقادی نداشت و در دلیل این اعتقاد یادآوری می‌كرد: غزل‌های حافظ از نظر ظرفیت، ‌تصویرسازی، اسطوره و تشخیص و نوآوری در زبان، دارای قابلیت‌های زیادی است و بهترین نام‌هایی كه انتخاب شده، از تركیب‌هایی است كه حافظ در ابیاتش آورده است و بسیاری از نوآوری‌ها و تصویرسازی‌هایی كه در غزل امروز اتفاق افتاده است، در همان زبان و ادب گذشته ما ریشه دارد. محمد مشرف تهرانی (م.آزاد) تاثیر نیما را كشف زبان شاعرانه نزدیك به طبیعت و بروز آن در غزل می‌داند و می‌افزاید: در تعدادی از كارهای نیما و دوره‌ای كه ”افسانه” را كار كرد، گرایشی به شعرهای قدیم وجود داشت و به قول خود نیما، غزل‌های او سبك خراسانی داشت. او تحولی در بافت زبان شعری ایجاد كرد و طبیعتی كه برایش آشنا بود را در شعرهایش آورد و با این كار توانست در زبان معاصر تاثیر بگذارد؛ حتا كسانی كه نیماگرا نبودند، به طرف این زبان گرایش یافته، این امر در زبان غزل تاثیر گذاشت. منوچهر آتشی هم تاثیر نیما را در غزل آنقدر زیاد می‌داند كه می‌گوید: ما به یمن نیما ادبیات كلاسیكمان را بهتر خواندیم. وی می‌افزاید: بعد از نیما غزل كلیشه‌یی به وجود نیامد. اگر قرار بود ما باز روی غزل بمانیم و تكیه كنیم، دیگر به شعر نو و نیما نیازی نبود، می‌گفتیم می‌توانیم؛ ولی امتحان كردیم و نشد. این شاعر نیما را بزرگترین حادثه در طول یكصد سال گذشته دانسته و می‌گوید: نیما تنها كسی است كه با توجه به رشد فكر و گسترش آفاق ذهنی، جهان را درك می‌كند و می‌فهمد كه جامعه و فرهنگ چه می‌خواهد و به‌وسیله آن نوگرایی خاص خود و مكتبش را پی‌ریزی می‌كند. نیما دقیقا زمینه‌ای برای نوع دیگری از غزل فراهم می‌كند؛ با آنكه نیما غزلگو نبود و گاهی قصیده می‌نوشت. اوج شعری‌اش با ”افسانه” آغاز می‌شود و سعی می‌كند به‌جای عناصر كلیشه‌یی كه در غزل وجود داشت، عناصر جدیدتری را وارد كند. به قول خودش، ”ما دیگر این عینك كلاسیك را دور می‌اندازیم و با چشم خود مستقیم نگاه می‌كنیم تا تاثیر مستقیم طبیعت را در خود دریابیم”. علیرضا طبایی ـ به‌عنوان كسی كه غزلسرایانی از چند نسل را استادی كرده است ـ نیز در این‌باره معتقد است كه اگرچه نیما در عمر خود غزل معاصر نگفت، چیزی كه به عنوان غزل معاصر به آن استناد كنیم، در آثار او نداریم؛ ولی بقیه آثارش مطمئنا در ذهن و اندیشه كسانی كه غزل معاصر می‌گویند، مؤثر بوده است. زنده‌یاد عباس صادقی (پدرام) هم با استناد به این گفته نیما كه شعر امروز باید به آن طبیعت مفهومی كلام نزدیك باشد، می‌گفت: شاعری مانند «نادر نادرپور» كه شاعری سمبولیسم است نیز می‌گوید خیلی از كلمات هستند كه در غزل یا حتا اشعار نیمایی جواز صدور ندارند و اینها كلماتی غیرشعری هستند كه بعدها جا باز كرده، كاربردشان را به‌طور قطعی نشان می‌دهند. این یادمان باشد كه سره‌ها از ناسره‌ها باید مشخص شود. به قول نیما زمان، قاضی قهاری است كه در پی خواهد رسید و غربال‌كنان، سره‌ها را از ناسره‌ها تشخیص خواهد داد. . كریم رجب‌زاده، دیگر شاعر غزلسرا، با اشاره به قالب‌شكنی نیما در زمانی كه غزل با بن‌بست مواجه شده بود، یادآوری می‌كند: با تاسی از حركت نیما و بعدها با بهره‌گیری از امكانات شعر سپید، غزل پوسته و نگاهش را عوض كرده و به‌نوعی دگرگون شد و با تاثیر از شعر نیمایی و سپید، خود را تكان داد. شاپور پساوند ـ شاعر شیرازی ـ هم تاثیر نیما را زنده نگه‌داشتن غزل یاد می‌كند و می‌افزاید: تا قبل از نیما، چند چهره‌ی برجسته بیشتر نداریم كه البته اینها هم در تمامی آثارشان موفق نبودند؛ بلكه با چند شعر معدود توانسته‌اند ریشه‌های غزل را همچنان در آب نگهدارند. مرتضی نوربخش نیز تاثیر نیما را دمیدن تفكری جدید به شعر معاصر و انتقال و نمود این تاثیرات در غزل می‌داند و اظهار می‌دارد: با آنكه نیما شاعری غزلسرا نبود و دامنه تحولات وی به غزل می‌رسد و به لحاظ واژگان به غزل كمك زیادی كرده است، آن را غنی‌تر می‌سازد. البته در این میان تاثیرات سبك هندی را نباید نادیده گرفت. این سبك زمینه‌ای را فراهم كرد كه شعر نیمایی با تماشای جدید خود بتواند عرض اندام كند. سیداكبر میرجعفری، شاعر غزلسرای دیگر، بیشترین تاثیر نیما را بر جریان كلی شعر، در بخش محتوا دانسته و می‌گوید: «شعر نو» راههای جدیدی را پیش روی شاعران معاصر گشود. درواقع با تولد این قالب، سیل عظیمی از فضاها و مضامینی كه تا كنون استفاده نمی‌شد، به دنیای ادبیات هجوم آورد. درواقع باید بگوییم نوع نگاه نیما به شعر بر كل جریان شعر تاثیر نهاد. در این نگاه همه اشیایی كه در اطراف شاعرند جواز ورود به شعر را دارند. تفاوت عمده شعر نیما و طرفداران او با گذشتگان، درواقع منظری است كه این دو گروه از آن به هستی می‌نگرند. احمد نادمی هم تاثیر نیما را در غزل معاصر تاثیر نگاه او بر شعر عنوان می‌كند و اظهار می‌دارد: درواقع شعری كه به سمت انسان گرایش دارد، یكی از ویژگی‌های پس از نیماست كه در غزل این اتفاق بیشتر رخ داده است. شیوه‌ای كه نیما ارایه می‌كند، فقط در صورت شعر نیست كه شكل قالب را در ادبیات قدمایی ما عوض می‌كند؛ و در نوع نگاه به جهان تاثیر می‌گذارد. وی همچنین معتقد است: بعد از نیما شعری كه در آسمان سیر می‌كرد، به سمت زمین بازمی‌گردد؛ این شعر سعی می‌كند از سمت آسمان به سمت زمین بازگشته، بر این زمین سفت گام بگذارد و پس از نیما خود را نگاه دارد. در این زمان، آرام آرام روایت جای خود را در غزل می‌یابد و آن تصویرپردازی‌های ساده‌ای كه قبلا وجود داشت و با استفاده از عناصر خاصی به ذهن شاعر می‌رسید، تغییر كرده، از تمامی مظاهر زندگی اجتماعی در غزل بعد از نیما استفاده می‌شود. همچنین مهدی مظفری ساوجی ـ شاعر غزلسرای جوان ـ معتقد است: شاید غزلسرایان امروز نوع نگاه خود به غزل را مدیون نیما باشند؛ البته نه در همه‌ی موارد، بلكه در نگاه عینی و جزیی ویژه‌ای است كه نیما وارد حوزه شعر فارسی كرد. رضا عبداللهی نیز با اشاره به جرات نیما در شكستن وزن عنوان می‌كند: شاعر وقتی توسعه زبانی یافت، باید به دنبال آهنگ‌های مختلف برود. نیما هرچند با درگیری‌های زیادی مواجه شد؛ ولی بالاخره شعر مانند جریانی آمد و گذشت و بعدها نیما، نیما شد. اینكه شاعران غزل را به یك سبك و سیاق بگویند، مخالفم؛ غزل، جای كار فراوانی داشته و تنها این نیست كه در مضمون مانا باشد. تا شعر هست، غزل نیز وجود خواهد داشت و هرگز كهنه نمی‌شود. مفتون امینی ـ از هم‌دوره‌یی های نیما ـ او را آغازگر شعر نو می‌داند و معتقد است: ما - همه - از نیما تاثیر و الهام گرفته‌ایم. اگر نیما نبود، ما آن خیز اصلی و جهش راستین را در شعر نداشتیم؛ نه‌تنها بنده، بلكه دیگران هم همین‌طور. شاعران به تاسی از نیما كلمات روزمره را وارد شعر خود كردند كه غزلسرایان همزمان و حتا بعد از او جرات این كار را نداشتند. البته تمام شاعران اولیه این كار را كردند؛ ولی خیلی موفق نبودند. زنده‌یاد حسین منزوی ـ از بنام‌ترین زلسرایان معاصر ـ یكی از بارزترین تاثیرهای نیما را بر غزل معاصر و غزلیات خود می‌داند و می‌گوید: این، مساله‌ای است كه خودم هم می‌توانم ادعایی درباره‌اش داشته باشم و این را نباید به حساب خودخواهی من بگذارید. شخصا غزل خود را به‌نوعی، پیش‌قراول غزل معاصر می‌دانم؛ یعنی غزلی كه الان جامعه با آن زندگی می‌كند؛ حضور تاثیر نیما در آن خیلی بارز است و خیلی‌ها این نوع غزل را غزل نیمایی نام نهاده‌اند. خود من سعی كرده‌ام به بعضی از پیشنهادهایی كه نیما درباره‌ی شعر كرده است؛ عمل نمایم. حالا تعدادی را موفق بوده‌ام و تعدادی را نیز نه. نیما نیز یكی از دلایل نو بودن زبان شعری‌اش را این عنوان می‌كند كه شاعر سعی دارد شعرش را به دكلماسیون ( روایت شعر) طبیعی كلام نزدیك نماید. به عبارت دیگر، سعی نكنیم ادا و اصول دربیاوریم و كلمات را بیهوده بكشیم یا كوتاه و بلند نماییم. مثلا در دهه‌ی ‌40، خیلی مد شده بود كه اشعار را دكلمه و با حركات دست شعر را اجرا می‌كردند. این كار كه نیما كرده؛ فریادی كه كشیده؛ هشداری كه داده؛ رنج‌هایی كه برده؛ تحلیل‌ها و تطبیق‌ها و همه‌ی این كارهایی كه خیلی هم زیاد هستند را اگر بخواهیم بشكافیم، باید یك كتاب دو یا سه هزار صفحه‌ای بنویسیم. گاهی گمان می‌كنم تاثیر نیما در شعر بعد از خودش، آن‌قدر بارز است كه دیگر نیازی به صحبت بر سر آن نیست و این تاثیر، درست مثل انفجاری است كه صورت گرفته و شعاع‌هایش به چهارسو تابیده است. اما محمدعلی بهمنی ـ از دیگر نامداران این عرصه ـ معتقد است: امروز عده‌ای می‌خواهند كه غزل را از چشم مردم بیندازند، و می‌افزاید: البته منظورم هرج و مرج‌هایی نیست كه امروز در زمینه‌ی غزل دیده می‌شود. این‌ها بیشتر دشمنی با غزل است و می‌خواهند به شكلی غزل را از ذهن و چشم مردم بیندازند. وی با اشاره به اینكه غزل می‌تواند ساختار خود را داشته باشد، می‌گوید: بر مبنای تحمیل فكری و معنایی كه به ما شده است، فكر می‌كنیم در غزل با نوعی تغزل روبه‌روییم، در صورتی كه یك شعر می‌تواند شكل غزل را داشته باشد و به جای تغزل به تفكر رسیده باشد و حتا از تفكر هم عبور كند و به یك نوع تصویرپردازی - نه ایماژیست مطلق - بپردازد.
 
 

منبع پایگاه خبری تحلیلی مازندارن

 :: لینك ثابت نویسنده : علی باقری نظرات و پیشنهادات Comment  

مطالب پیشین

سنگرهای پایداری در ادب فارسی
مولفه های پست مدرن
لسان الغیب در متن عرفان
لسان الغیب در متن عرفان
شناسه های غزل پست مدرن
دروغ های مقدس
کارگاه شناخت ساختارهای شعر معاصر
اطلاعیه!!!
تاثیر نیما بر غزل معاصر
عاشورا و امام حسین علیه السلام در شعر فارسی
عاشورا شعر فارسی
شراب در شعر فارسی
ادامه ی بحث شراب در شعر فارسی
ادامه ی بحث شراب در شعر فارسی
ادامه ی بحث شراب در شعر فارسی


اطلاعات سایت
 

مدیران و نویسندگان
میلاد تقوایی
علی باقری

آمار بازدیدكنندگان
امروز : 1
دیروز : 1
كل : 9

مطالب و نظرات
كل مطالب :
كل نظر ها :


با شعرا
شهریار
قیصر امین پور
سهراب سپهری
نیما یوشیج
شمس لنگرودی
فاضل نظری
آرشیو

نظرسنجی

برای شعرا
:: ارسال شعر
:: گفتگو ...شب شعر آنلاین
:: ورود به سایت
:: عضویت در سایت

صفحه اصلی |  ارســـال شــعــــر |  ایمیل |   |  صفحه خانگی



 
head>