تبلیغات
وبلاگ ققنوس - عرفان در شعر حافظ
 
 
كاربر گرامی،به انجمن ادبی ققنوس خوش آمدید!   WellCome To Ghooghnous.mihanblog.com
 
موضوعات سایت
بخش های سایت
  غزل

  شعر نو
  طرح
  دوبیتی
  رباعی
  ترانه
  داستان

جستجو


لوگو سایت

وبلاگ ققنوس


تقویم روز

دیکشنری آنلاین


موضوعات سایت
بخش های سایت
  غزل

  شعر نو
  طرح
  دوبیتی
  رباعی
  ترانه
  داستان


عنوان این پست عرفان در شعر حافظ و از بخش غزل , می باشد

 

عرفان در شعر حافظ

حافظ همان غزلسرای بنامی است که تاریخ، نام پر آوازه­اش را نه تنها در جرگه­ی شاعران، که در صدر کارنامه­ی عرفان جهان ثبت کرده است.

گوته شاعر و ادیب مشهور اروپا ...

 عرفان در شعر حافظ

حافظ همان غزلسرای بنامی است که تاریخ، نام پر آوازه­اش را نه تنها در جرگه­ی شاعران، که در صدر کارنامه­ی عرفان جهان ثبت کرده است.

گوته شاعر و ادیب مشهور اروپا پس از سال­ها مطالعه در ادبیات منظوم جهان به این نتیجه رسید که زبان حافظ اعجاز شعر تاریخ است و هیچ گاه تکرار نخواهد شد([1])، و ما بر این عقیده­ایم که زبان او اگر اعجاز نباشد، کرامت است.

غزلیات او شرح ایام و لیالی عمری است که در مکاشفه­ی محبوب و سیر خرابات عرفان گذشته است. پس­می­توان گفت او عارفی کامل است نه غزلسرایی مشهور که شاعرپیشه­ای عارف مسلک باشد.

اهل دلی از علاّمه­ی عرفان و حکمت جهان آیة الله سید محمد حسین طباطبایی1 پرسید: چه کسی را از اهل کمال می­شناسید که برتر از خواجه زبان به سرودن گشوده باشد؟ و علاّمه در پاسخ فرمود: «خواجه» گویا اگر بخواهیم در دنیای شاعران نیز همطرازی برای او بیابیم، دست به دوری باطل زده­ایم.

حافظ از خود آغاز می­شود و به خود بازمی­گردد، چون در کمال و عرفان الهی در راستای قامت او هنوز ظریف­اندیشی قد نکشیده است و چه بی­هنرند آنان که زیبایی و ظرافت شعر را اگر چه در پرده پوشی الفاظ می­دانند، اما چون داستان به حافظ می­رسد، الفاظ رندانه­ی او را عین معنا می­دانند و از حافظ بتی می­سازند که در مستی و جوان­اندیشی کسی در حدّ او نبوده است.

آیا تاریخ زندگانی او، آنان را به چنین مقصودی رسانده است؟ تاریخی که در فسق و فساد و پرده­نشینی عارفان و عزلت­گزینی شاعران سنگ تمام گذارده است؟ یا آن که بانگ جرس این بار حافظ را به باده­نوشی عوامانه تحریض کرده است؟

مرا در منزل جانان چه جای عیش چون هردم

جرس فریاد می­دارد که بر بندید محمل­ه

حافظ کسی است که جامه­ی جان خویش را از می وصل الهی گلگون کرده و چون پیر عرفان او را از زرق دنیا بازداشته ره­به سمت وصال الهی­می­پوید.

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید

که سالک بی­خبر نبود ز راه و رسم منزل­ه

این بار جای این پرسش است که فلسفه­ی ظاهر گویی حافظ در حالی که او استاد معانی است چه می­تواند باشد؛ که اتهام بی­هنران را بر جامه­ی اشعار عارفانه­اش خریده است. گفته­اند: اگر کفر در زبان حافظ هیچ گاه نروییده، پس چه موجب می­شود که گریبان واژه را چاک نداده، دستی بر معنا نمی­رساند؟ پاسخ این است که عارفان چون بر مَسند عرفان حقیقی و کمال مطلق می­نشینند و دست بر جام وصل الهی می­گیرند، چنان از عشق سیراب می­گردند که بر تخت فنای فی­الله جلوس می­کنند که از واژه گذشته و برجان ­معانی می­رسند، آن کس که در این راه دستی بر آتش ندارد، تنها عشق آتشینی را می­بیند که در زمین شاهدی جز مستی ندارد و همین است که بایزید در مقطعی کافر شمرده شد و حلّاج­، دار اتهام را بر گردن خویش آویخت.

گفت آن یار کزو گشت سردار بلند

جرمش آن بود که اسرار هویدار می­کرد

و آنان که دستی در آسمان ندارند و تنها محبتی خاکی را درک کرده­اند و عرفان او را عشقی زمینی نام می­نهند و بر این عقیده­اند که:

من ازآن­حسن روزافزون­که­یوسف­داشت، دانستم

که عشق از پرده­ی عصمت برون آرد زلیخا ر

مسلماً این کمال آسمانی که امثال حافظ به آن دست یافته­اند، نصیب هر بی­هنری نخواهد شد.

عنقا نصیب کس نشود دام باز چین

کاینجا همیشه باد به دست است دام ر

دلیل دیگری که بر دین­گریزی حافظ اقامه می­کنند، زهد ستیزی اوست. حافظ نه تنها با زهد زاهدان مخالف بوده و مسلک صوفیان را به اتهام می­کشاند، بلکه خود سجده بر بارگه سلاطین نیز برده است.

جبین، و چهره­ی حافظ خدا جدا مکناد

زخاک بارگه کبریای شاه شجاع

حافظ که خود بر حساب توحید هیچ گونه شرکی را جایز نمی­داند، چگونه خود آن قدر دل به ریا سپرده که بر تخت پادشاهی که تاریخ از فسادش از هیچ مایه­ای کم نگذاشته، سجده می­برد و از آن سو حتّی در دین­داری به حدّی با احتیاط گام می­زند که دلق صوفی را نیز زهدی ریاکارانه می­شمارد.

نقد صوفی نه همه صافی بی­غش باشد

ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

باید پاسخ گفت که این ظاهر داستان است و شاه شجاع تمثالی است از وجود حضرت حق. و این مطلب از آن جا مکشوف می­شود که حافظ، شاه شجاع را با مظاهر الهی می­ستاید؛ مظاهری که تنها مخصوص آن ذات است.

قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع

که نیست با کسم از بهر مال و جاه نزاع

و از سوی دیگر خود را از تخت تمام سلاطین مبرا می­داند.

درویش را نباشد برگ سرای سلطان

ماییم و کهنه دلقی کآتش در آن توان زد

منابع مورد استفاده :

عرفان حافظ : استاد مطهری.

عرفان و رندی در شعر حافظ : داریوش عاشوری.

شاخ نبات حافظ : محمدرضا برزگر.

ابیات متن همه از دیوان حافظ هستند.

[1] . والای تاریخ، گوته.


منبع: پایگاه حوزه

 :: لینك ثابت نویسنده : علی باقری نظرات و پیشنهادات Comment  

مطالب پیشین

سنگرهای پایداری در ادب فارسی
مولفه های پست مدرن
لسان الغیب در متن عرفان
لسان الغیب در متن عرفان
شناسه های غزل پست مدرن
دروغ های مقدس
کارگاه شناخت ساختارهای شعر معاصر
اطلاعیه!!!
تاثیر نیما بر غزل معاصر
عاشورا و امام حسین علیه السلام در شعر فارسی
عاشورا شعر فارسی
شراب در شعر فارسی
ادامه ی بحث شراب در شعر فارسی
ادامه ی بحث شراب در شعر فارسی
ادامه ی بحث شراب در شعر فارسی


اطلاعات سایت
 

مدیران و نویسندگان
میلاد تقوایی
علی باقری

آمار بازدیدكنندگان
امروز : 1
دیروز : 1
كل : 9

مطالب و نظرات
كل مطالب :
كل نظر ها :


با شعرا
شهریار
قیصر امین پور
سهراب سپهری
نیما یوشیج
شمس لنگرودی
فاضل نظری
آرشیو

نظرسنجی

برای شعرا
:: ارسال شعر
:: گفتگو ...شب شعر آنلاین
:: ورود به سایت
:: عضویت در سایت

صفحه اصلی |  ارســـال شــعــــر |  ایمیل |   |  صفحه خانگی



 
head>